X
تبلیغات
علوم دامي ارومیه ورودی 90
سلام.بچه ها چرا  نمیاین وبلاگ؟؟؟
وبلاگ یخ زده ها...

بیاین نظر بدین...بیاین ا نتقاد کنین

منتظرتونم.

 

بچه ها  دو نفرو واسه صندلی داغ انتخاب کردیم اما جواب سوالاتو  فعلا ندادن....

ما یکیشونو((((یعنی آقای مهندس هیرش ابراهیمی رو  به تور  انداختیم و دوتایی گیرش آووردیم و تهدیدش کردیم تا هرچه سریعتر جواب سوالات رو بدن..

البته  جریمه  ش هم کردیم....یعنی سوالبات رو زیاد کردیم.

 



تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 16:54 | نویسنده : کریم علیزاده |
ساده که باشی . . . آدم ها خیلی زود دوستت می شوند....
و تو خیلی دیـــــر می فهمی دشمنت بودند ...
ساده که باشی . . .آدم ها با همۀ کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند و با همۀ غرورشان مچاله ات می کنند ...
ساده که باشی . . . تو همیشه رو بازی می کنی و آدم ها همیشه بازیگران ِ پشت پرده می مانند ... ساده که باشی . . .
آدمها اوقات بیکاریشان را با سادگی ات پُر می کنند و خود در لحظه های اندوه ، تنها می مانی ...
ساده که باشی . . . سادگی ات را حماقت می خوانند و کسی نمی فهمد که تو از فرط ِ " آدم بودن " ساده ای....نه از  زرنگیه دیگران


تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 0:53 | نویسنده : سعید محمدپور |
بچه ها میخوام  یه ذره از آرزوهامو براتون بگم خلاصه و مختصر میگم.....

بجه ها بنده از  همون اولای زندگیم  تا به تاریخ امروز  هرچی رو اراده کردم   رو بهش رسیدم و از این به بعد هم مطمئنم هرچیزی  رو که اراده کنم   میرسم بهش.شده دوتا کلیه خودمو میفروشم تا به چیزی که اراده کردمو برسم.

بچه ها  بنده از سوم  راهنمایی  دامداری و دامپروری و یا بهتر بگم  به اصلاح امروزی   همین علوم دامی رو دوس داشتم و   از همون موقع میخواستم همچین  درسی رو ادامه بدم ...این یکی از آرزوهام بود که  نمیدونم با تلاش یا بدون تلاش بهش رسیدم.این یکی از آرزوهام بود که بهش رسیدم.بقیه آرزوهام هم چنتایی هستن که بهش رسیدم واگه  عمری باقی موند به وقتش میگم....فقط   تو عمرم یه چی نتونستم برسم که اینم به وقتش میگم اگه عمری باقی بمونه

 

بچه ها خداییش دلم نمیاد این خبر خوبو بهتون نگم.....

خبرم اینه  که  یه کاری برام پیش اومده اگه خدا بخواد و کارم حل بشه که 90 درصدش حل شده بعد این ترم من همه تونو به خدای بزرگ  میسپورم و دیگه  این رشته رو ادامه نمیدم.فقط این ترمو پیشتون هستم.

بچه ها  خداییش این متن رو نوشتنش  از همه چی برام سخت   بود/    میدونم شاید بعضیا از این خبر خوشحال بشن  و بعضیا ناراحت بشن  اما  کار روزگاره و  کاریش نمیشه کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 18:21 | نویسنده : سعید محمدپور |
بچه ها  دومین نفر صندلی داغ امسال هم  کسی نیست جز  جناب مهندس

  موسی جنی کانلو....یا همون عزتی کیا.

 

بچه ها کمک کنید  ایشونو به نحو بهترتری  سوال پیچ کنیم..آخه  به نظر خود من  ایشون خیلی خیلی  جای   سوال  دارن....

 

بچه ها من نمیگم ....شما بگین... موسی کی گفته رو تراکتورز صندلی داغ برگذار میکنن؟؟؟؟   نه من از شماها میپرسم..کی تا حالا همچین کاری کرده؟؟؟؟


599ae3zr8u2qf24eph1s.jpg



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 17:40 | نویسنده : سعید محمدپور |
سلام بچه ها حالتون چطوره؟؟؟

سال نو  همه تونم موبایک...

ایشالا سال خوبی داشته باشینو  حتی از یه زنبور هم  اذیت نکشین.

بچه ها اینن دفه تصمیم دارم جناب آقای کئیرش ابراهیمی رو سوال پیچ کنم البته به کمک شما همکلاسهای عزیز.

 

ببخشید اصلاح میکنم هیرش ابراهیمی.ملقب به  کارلوس  کئیرش.یا ملقب به آقای  خنده رو

 

تو این عکس هم سوالاتو  تو دستش  گرفته و داره جواب میده البته با خنده

 

 

 

 

 

ejuwnrp22ioc4uq6tie6.jpg

 



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 17:7 | نویسنده : سعید محمدپور |

بچه های اینم سوال پیچ شدن جناب آقای مورتزا گولامی....

d8oy0fwuurmmjb16sy4b.jpg

آخه مرتضی کی گفته مدرس جای عکس گرفتنه؟؟؟؟؟؟؟؟

عکاست کی بود که اینقدر جالب افتادی؟؟؟؟......



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 14:39 | نویسنده : سعید محمدپور |
سلام /////

بچه ها خوبید؟؟؟

برفو حال میکنید؟؟؟؟

خوش به حال خوابگاهیا....

من موندم چطوری بیایم امتحان بدیم؟؟؟؟

 

بچه ها اینم سری دوم سوالات  که تکمیل کننده  سری اول هستش..بخونین و  کیفشو  بکنین

 

 cfrl1q7t9wjnpkpgrvct.jpg

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | 14:50 | نویسنده : سعید محمدپور |
بچه ها جاتون خالی تو این هوای سرد و  نشستن رو صندلی داغ  خیلی چسبید((((به قول یکی از  همکلاسیا :::که گاه گاه  بهم  میگه:::یاپشدی؟؟؟؟؟یعنی چسبید؟؟؟؟ منم همیشه میگم بدجور یاپشدی))))

 

بچه ها من دوسری از سوالات یعنی هم سوالات خانوما  و هم سوالات آقایون رو جواب دادم تا هیچ گونه جای سوالی  نمونه

 

 

 cfrl1q7t9wjnpkpgrvct.jpg

برین ادامه مطلب تا سوال پیچ شدنمو ببینین



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 12:30 | نویسنده : سعید محمدپور |
 همكلاسي هاي عزيز اين دفه  نوبت خودم و مرتضي غلامي هس كه  رو صندلي  داغ بشينيم

 

مطمئن باشيد كه  هر سوال  داشته باشين  جواب ميديم....

تا ۱۰ روز فرصت دارين هر سوالي رو كه دلتون ميخواد بپرسين.....

با تشكر

 



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 14:28 | نویسنده : سعید محمدپور |

با صمیمی ترین دوست خود چن ساله دوستی؟<؟<<<<<



تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند 1392 | 0:59 | نویسنده : سعید محمدپور |


تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند 1392 | 0:24 | نویسنده : سعید محمدپور |
 
خوشم نمیاد از آدم هایی که همش سعی می کنن که خودشونو متفاوت نشون بدن!

در حالی که برای متفاوت بودن فقط کافیه که سعی نکنی متفاوت باشی!

امیدوارم منظورمو رسونده باشم!



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 13:23 | نویسنده : سعید محمدپور |
فرمون دادن خانوما به یه راننده  دیگه......

بیا بیا بیا بیا بیا    .........اواااااااااااا..افتادی تو چاله دیگه نیا



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 13:19 | نویسنده : سعید محمدپور |
[عکس: thumb_HM-20136028411462719321390990905.9682.jpg]


تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 13:6 | نویسنده : سعید محمدپور |

سلامی ...

 

همکلاسی های عزیز حالتون خوبه؟؟؟؟

تعطیلات خوش میگذره؟؟؟؟؟

بچه ها   5 ترم  رو خوب یا بد  گذروندیم....

ایشاله مابقیش هم ازشنبه بهتون خوش میگذره...

امیدوارم  لحظه های  خوبی داشته باشین.

و

امیدوارم ترمای خوبی رو پشت سر بزارین.

 

 

تا    ترم 8

خداحافظ همگیتون.

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392 | 1:53 | نویسنده : سعید محمدپور |
tcgntm8by515vl8vng8h.jpg

تاريخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392 | 23:21 | نویسنده : سعید محمدپور |
 


برای دیدن اسم عشق تان, کمی با انگشتان دست تان گوشه های چشم تان را بکشید! (مثل ژاپنی ها)



اسم عزیز ترین عشق زندگیتان را اینجا ببینید ! (عکس)



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 12:39 | نویسنده : سعید محمدپور |
 

یکی از خدا پرسیدخوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم
با خود فکر کرد و فکر کرد
اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... واگر
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست

در نگاه و لبخند دیگران


تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 20:21 | نویسنده : سعید محمدپور |
پسرا یاد بگیرین

کی گفته دخترا پارک بلد نیستن؟؟؟؟؟



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 0:29 | نویسنده : سعید محمدپور |



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 0:25 | نویسنده : سعید محمدپور |
  • هاست
  • کوفه